X
تبلیغات
پیکوفایل
چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1389
توسط: آرتمیس

انگور ...

 

یکی از معروفترین اشعار نادر شعر انگور است که اکثریت آن را می شناسند :

 

چه می گویید ؟  

کجا شهد است این آبی که در هر دانه ی شیرین انگور است ؟ 

کجا شهد است ؟ این اشک است  

اشک باغبان پیر رنجور است  

که شب ها راه پیموده ،  

همه شب تا سحر بیدار بوده  

تاک ها را آب داده  

پشت را چون چفته های مو دوتا کرده  

دل هر دانه را از اشک چشمان نور بخشیده  

تن هر خوشه را با خون دل شاداب پرورده  

چه می گویید ؟ 

کجا شهد است این آبی که در هر دانه ی شیرین انگور است ؟ 

کجا شهد است ؟ 

این خون است  

خون باغبانی پیر و رنجور است  

چنین آسان مگیریدش ! 

چنین آسان منوشیدش ! 

شما هم ای خریداران شعر من ! 

اگر در دانه های نازک لفظم  

و یا در خوشه های روشن شعرم  

شراب و شهد می بینید ، غیر از اشک و خونم نیست  

کجا شهد است ، این اشک است ، این خون است  

شرابش از کجا خواندید ؟ این مستی نه آن مستی است : 

شما از خون من هستید ، 

از خونی که می نوشید، 

از خون دلم مستید ! 

مرا هر لفظ ، فریادی است کز دل می کشم بیرون  

مرا هر شهر دریایی است ، 

دریایی است لبریز از شراب خون 

کجا شهد است این اشکی که در هر دانه ی لفظ است ؟ 

کجا شهد است این خونی که در هر خوشه شعر است ؟ 

چنین آسان میفشارید بر هر دانه لب ها را و بر هر خوشه دندان را  

مرا این کاسه ی خون است ... 

مرا این ساغر اشک است ... 

چنین آسان مگیریدش  

چنین آسان منوشیدش