X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1389
توسط: آرتمیس

هذیان یک مسلول

 

 

یکی از معروفترین اشعار کارو « هذیان یک مسلول » است که کارو بسیار زیبا و روان این شعر را سروده : 

 

باز کن مادر ببین از باده خون مستم آخر  

خشک شد یخ بست بر دامان حلقه دستم آخر  

آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم  

سربسر دنیا اگر غم بود من فریاد بودم  

هر چه دل می خواست در انجام ان آزاد بودم  

صید من بودندو مهرویان و من صیاد بودم  

بهر صدها دختر « شیرین » صفت « فرهاد » بودم  

هم نفس با مرگم و دنیا مرا از یاد برده  

ناله ای هستم کنون در چنگ یک فریاد مرده  

وه ! زبانم لال این خون دل افسرده حالم  

گر که شیر تست مادر بی گناهم کن حلالم  

آسمان ای آسمان مشکن چنین بال و پرم را  

بال و پر دیگر چرا ویران که کردی پیکرم را  

زیر آن سنگ سیه گسترده مادر رختخوابم  

سرفه ها محض خدا خاموش می خواهم بخوابم 

عشق ها ای خاطرات ای آرزوهای جوانی  

اشک ها فریادها ای نغمه های زندگانی  

سوزها افسانه ها ای ناله های آسمانی  

دستتان را می فشارم با دو دست استخوانی 

آخر امشب رهسپارم سوی خواب جاودانی 

می خزم با سینه تا دامان یارم را بگیرم  

آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم 

... 

                                                                        تهران ـ مهرماه 1333 

آه از این تاریخ شوم ...